خرید بک لینک
«دوباره باز غمت بیاد،که منو مبتلا کنه،به دل میگم کاریش نباشه» دوست خیال بافم تا صبح بیدار بود. مثل من که داشتم با زخم های تازه تاسیسِ کفِ سٙرٙم آشنا میشدم و به بدبختی های دور و درازم فکر میکردم. از ژاپن حرف زد. تازگی عاشق ژاپن شده بود. خیال بافتیم. خیال توکیو.نوشت:«یه قبضه کاتانا،یه جلد هاگاکوره،کل کُره مالِ تو،ژاپن منو داره!»سریال دیدم. دوست دخترِ ژاپنیِ کلانتر،بطرز مسخره ای مرد. یعنی اینطور بود که اول در تخت خواب،عاشق پیر و قدیمی خودش را کشت،بعد کلانتر وارد اتاق شد و دختره هم یکهو مرد. بی دلیل. بدون تیر خوردگی،خفگی یا هر چیز دیگری. کلانتر به گا رفت. اپیزود تمام شد،گرفتم خوابیدم.ایستاده بودی

برچسب: «میرم,سوی,اون,دیاری», نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:42

«و این که قند بر نمی داری، مال من خواهد بود»* تو از خونه میری بیرون پیتزا بخری.یارو پیتزاهاشو خیلی خوب میپزه.خیلی خوشمزس.هروقت برمیگردی بو پیتزا میدی.اصن گریه م میگیره.چون من همیشه اون یه ربع نیمساعتی که میری و میای عین فلجا یه جا کز میکنم که کلید بندازی بیای تو.من قشنگ ببینم که خودتی.مطمئن شم.چک کنم که زیر اون پیرن زرده موقع رفتن تیشرت بنفشه ت تنت بود.بعد بو پیتزا بدی گریه کنم.خلاصه که میری بیرون پیتزا بخری.من همون سرجام لش کرده م.میدونم میاد بیرون اون.میاد بیرون چون.یکی از بچه های نقاشی پرتره تو کشیده برای کار آخر ترمش.نمیدونم تکنیکش چه گهیه.چشم برات نکشیده.توی چشمات سیاهه.موهات کوتاه تره.ت

برچسب: کلید,اندازی, نویسنده: علی صالحی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:42

صفحه بندی